ميگويند: درويشي بود كه در كوچه و محله راه ميرفت و ميخواند: «هرچه كني به خود كني گر همه نيك و بد كني» اتفاقاً زني مكاره اين درويش را ديد و خوب گوش داد كه ببيند چه ميگويد وقتي شعرش را شنيد گفت: «من پدر اين درويش را در ميآورم».برای خواندن کامل داستان به ادامه مطلب بروید
معرفی سایت
موضوعات
نويسندگان
لینک دوستان
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان محمد مصطفی و آدرس savabdoni.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
امکانات جانبی
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 152
بازدید ماه : 152
بازدید کل : 157358
تعداد مطالب : 78
تعداد نظرات : 7
تعداد آنلاین : 1
اسلام تیوب
وبلاگ الفت و برادری
تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391برچسب:داستان,هر چه کنی به خود کنی, | نویسنده : آقای...
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه